محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
474
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اگر خوب بنگريم در مىيابيم كه ماده در تمام اشياء عالم جسمانى يكى است و آن را مادهء عام و مادة المواد و هيولاى اولى نامند و در هر يك از انواع نيز با حفظ صورت نوعيه ماده اى هست كه مراتب كمال همان نوع را با حفظ صورت نوعيه طى مىكند و مادام كه آن ماده در اثر تبدلات خاص نوعى خود به مرحله اى نرسيده است كه خلع صورت نوعى كند و تبدلاتش در مراتب همان نوع باشد مادهء خاص همان نوع خواهد بود ، لكن اين ماده غير از مادهء به معناى هيولاى اولى است زيرا اين ماده مادهء محض نيست بلكه متلبس به صورت نوعيهء خاصى مىباشد و همين طور موجودى كه خود نوعى از انواع مواليد است و با دست صناعى متحول و متبدل به اشكال مختلف گردد و چون قابل تبدل و تحول به اشكال مختلف است مادهء عام است . « 1 » مادهء قريبه : هر امرى در جريان حركت و تحولات جسمانى و طبيعى ناچار مراحلى را طى مىكند و تلبس آن به بعضى از صور متعاقبه مقدم و نزديك تر از تلبس آن به صورت انسانى است و بنابراين نطفه نسبت به انسان كامل العيار و الاعضاء مادهء بعيد است و نسبت به جنين مادهء قريب است و بالجمله مادهء قريب ماده اى است كه در قابليت صورت احتياج به انضمام چيزى ديگر نداشته باشد . « 2 » مادهء مركب : اجزاء تركيب كنندهء هر امرى را مادهء مركبهء آن گويند چنان كه اجزاء تركيب كنندهء دارويى هر يك مادهء آن است . و هر يك از آن مواد خود نيز مركباند از عناصرى و بالجمله مادهء مركب مقابل ماده بسيط است . « 3 » ( اصطلاح منطقى ) . در نزد منطقيين ماده عبارت است از كيفيت نسبت بين محمول و موضوع . بنابراين تعريف اين كيفيت منحصر خواهد بود به وجوب و امتناع و امكان خاص . زيرا اگر انفكاك محمول از موضوع محال باشد اين نسبت را واجبه گويند و آن را مادة الوجوب خوانند . يا اين كه انفكاك محمول از موضوع محال نيست در اين صورت به دو قسم تقسيم مىشود يكى اين كه يا ثبوت نسبت براى موضوع محال است بنابراين نسبت را ممتنعه خوانند و آن را مادة الامتناع گويند . يا اين كه ثبوت نسبت براى موضوع محال نيست در اين صورت آن
--> ( 1 ) . همان ، ص 512 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .